شهید عشق

گزیده ای از سروده های مهدی سید حسینی شامل غزل ، رباعی و دوبیتی

شعر پرواز

 

"شعر پرواز"

 

بعد مرگم همه را خرّم و شاداب کنید

تا مرا بر حرم یار شرفیاب کنید

 

هر زمان گورکن از مزد خودش راضی شد

جسم بی جان مرا حمل ز سرداب کنید

 

با مرور غم یاران سفرکرده به اوج

چاره جویی همه بر سنّت ناباب کنید

 

جای پوشیدن مشکی و خراشیدن روی

غم زدایی ز دل گوهر نایاب کنید

 

جای گل پرچم سبزی به مزارم بزنید

فاتحه نذر رخ نورِ جهان تاب کنید

 

با ثناگویی مدّاح و افاضات خطیب

بستگان را نکند یکسره بی تاب کنید 

 

گل رعنای شقایق که دل آرایی کرد

یاد خوبانِ به خون خفته ی محراب کنید

 

با نگاهی به غزلوارۀ گلهای شهید

شعر پرواز مرا هدیه به مهتاب کنید

 

"آنکه را غافل از احوال دل خویشتن است"

آگه از غرق شدن در دل مرداب کنید

 

جای گریاندن و سردادن آهنگ عزا

همه را با غزلی خرّم و شاداب کنید!

10 / 6 / 93 – تهرانسر

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم آذر 1393ساعت 0:55  توسط مهدی سید حسینی  | 

غزل / بعد مرگ از ....

بعد مرگ از باغ و بستانم نگهبانی کنید

مثل بلبل در گلستانم غزلخوانی کنید

 

پر گشودم چون به اوج آسمان بی بال و پر

خانه ام را با دعا هر شب چراغانی کنید

 

تا بروید از زمین گلواژه های شعر عشق

ابتدا عشّاق را دعوت به مهمانی کنید

 

سفره ای از شهد گلهای سپید انداخته

نسترن ها را برای یار قربانی کنید

 

با مرور خاطرات تلخ و شیرین روز و شب

سعی بر انجام کار نیک و انسانی کنید

 

آنکه در عصر یخی افتاده در دام بلا

خاطرش را شاد و آزاد از پریشانی کنید

 

با غزلهایی که سرشارند از عطر بهار

خفته را بیدار از خواب زمستانی کنید !

30/ 8/ 93

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آذر 1393ساعت 12:57  توسط مهدی سید حسینی  | 

حقوق بشر

سگی برّه ای برده باور کنید

تـــهِ درّه ای خورده باور کنید

 

طمعکاری گرگ و روباه پیر

مرا سخت آزرده باور کنید

 

گل باغ اندیشه از سوز دل

شده زرد و پژمرده باور کنید

 

ستم پیشه از بس فراوان شده

بشر گشته افسرده باور کنید

 

به یاس سپید و شقایق قسم

حقوق بشر مرده باور کنید !

9 5 93    تهرانسر

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مرداد 1393ساعت 1:23  توسط مهدی سید حسینی  | 

رباعی /

جایی که زند مار تو را نیش نرو

جایی که شوی دچار تشویش نرو

در خانه بمان و با غم عشق بساز

دنبال کسی که شد کج اندیش نرو!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1393ساعت 23:5  توسط مهدی سید حسینی  | 

دوبیت

دفتر اندیشه ات را باز کن

عاشقی را بی کلک آغاز کن

با نگاهی نو به جولانگاه عشق

بر فراز قلّه ها پرواز کن!

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اردیبهشت 1393ساعت 18:47  توسط مهدی سید حسینی  | 

شیطان / رباعی

ابلیس هزار چهره دورانی

در فکر فریب فرد با ایمانی 

تا دختر ساده ای به دام اندازی

هر روز کنار مدرسه می مانی!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1392ساعت 11:47  توسط مهدی سید حسینی  | 

غزل

"تیر نگاه"

 از کوچه های خاکی و خلوت فرار کن

 با عطر عشق رابطه ای برقرار کن

هرجا که می روی بسرایی قصیده ای

یادی ز نغمه خوانی سیمین عذار کن

گاهی که می روی به تماشای واژه ها

با حسّ شاعرانگی ات یاد یار کن

با خود ببر مرا به بلندای عاشقی

از جرم آن نترس و مرا استتار کن

شیرین سخن که عاشق یاران یکدلی

خوش باورانه به یکدلی ام افتخار کن

از بین عاشقان غزل در کلاس درس

فردا مرا به تیر نگاهت شکار کن

5/ 9/ 92

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1392ساعت 18:29  توسط مهدی سید حسینی  | 

رباعی/ لباس عشق

در بازی گرگ ومیش بیچاره شده

از شهر و دیار خویش آواره شده

تب دارد و در بستر غم می لرزد

مردی که لباس عشق او پاره شده!

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1392ساعت 15:26  توسط مهدی سید حسینی  | 

چراغ راه

تقدیم به سید اهل قلم "شهید آوینی"

قلم در دست و در دل نور ایمان

چراغ راه استغنای انسان

لباس عاشقی پوشیده سیّد

به عشق همنوایی با شهیدان

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1392ساعت 0:18  توسط مهدی سید حسینی  | 

رباعی / شاخه گل

در تازه بهاران همه را یاد کنیم

این مردم دل شکسته را شاد کنیم

با دادن شاخه گل به دستان یتیم

جای ابدی را همه آباد کنیم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1391ساعت 11:46  توسط مهدی سید حسینی  | 

جانباز

سرباز جسور جنگ بودی جانباز

بیزار ز نام و ننگ بودی جانباز

پایت که به دست دشمن افتاد به خاک

مغرورتر از پلنگ بودی جانباز!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1391ساعت 21:11  توسط مهدی سید حسینی  | 

قناری ها نمی خوانند!

  هوا سرد است و بارانی

دلم دریای طوفانی

خیابان تنگ و تاریک است و راهی پرخطر در پیش روی کودکان شهر!

قناری ها نمی خوانند

گلها زرد و پژمرده

ومن

از اینکه با سرعت هدر رفتند فرصت ها

هراسانم

چراغ شهر خاموش است و ما غافل ز خشم مادران شهر ارواحیم

نمی دانم

نمی دانم

گناه شاعر شهری که می خواهد صدای ناله و فریاد مردم را علیه ظالمان بر گوش انسانها رساند چیست؟

اگر چه نیست در دنیا دگر گوشی که باید بشنود حرف حقیقت را !

بیا با هم بکوشیم

و

صدای مردم مظلوم عالم را 

در این دوران وانفسا

مرتّب با قلم بر صفحه ای از دفتر اشعاربنویسیم 

شاید

یکنفر فردا ببیند شعرهامان را

و با فریاد خود آنرا برای آن کسی خواند

که می آید

لباس عدل می پوشد

و از بیدادگرها می ستاند

حق آنانرا! 

    
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1391ساعت 14:4  توسط مهدی سید حسینی  | 

می ترسم

"می ترسم"

از دود چراغ موشی ام می ترسم

از عاقبت خموشی ام می ترسم

شبها که به یاد شعر من می افتی

تک زنگ نزن به گوشی ام ! می ترسم

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1391ساعت 20:7  توسط مهدی سید حسینی  | 

زمین می لرزد

" تقدیم به مردم شریف و  آسیب دیده آذربایجان شرقی"

زمین می لرزد

ملّتی داغدار می شوند

گورکن ها کلنگ هایشان را شمارش می کنند

مردی می گریزد که زنده بماند!

سرنوشتش با تصادف رقم می خورد

آه!

لحظه ای بعد

او باید وسط خیابان روبروی خانه اش ....

زمین می لرزد 

اتّفاق دیگری رخ می دهد

پس از ساعتی 

نوزادی با تولّدش 

لبخند را به لبهای مادر عزادار 

بر می گرداند!.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1391ساعت 1:18  توسط مهدی سید حسینی  | 

لیلة القدر


شب قدر است و ما در سوز و آهیم

ز بس آلوده و غرق گناهیم

" به یا رب یا رب شب زنده داران "

ترحّم کن خدایا روسیاهیم


+ نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد 1391ساعت 14:8  توسط مهدی سید حسینی  | 

2 رباعی

با یاد خدا غزل سرودن هنر است

از چهره غبار غم زدودن هنر است

با سجده به درگاه خدا وقت سحر

درهای بهشت را گشودن هنر است


*************************


بی یاد خدا غزل شنیدن سخت است

در بند قفس نفس کشیدن سخت است

در فصل خزان عمر با دست تهی

در بستر خاک آرمیدن سخت است


+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1391ساعت 0:51  توسط مهدی سید حسینی  | 

فراخوان


ما هفته آینده فراخوان داریم

مهمان زیاد از همه ادیان داریم

از اهل نظر سوال باید بکنیم

بهتر چه امانتی ز قرآن داریم؟

+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1391ساعت 18:43  توسط مهدی سید حسینی  | 

شاعرانه می سوزیم

 

ما که فخر آوران دیروزیم

شمع کاشانه های امروزیم ــ

مثل پروانه های رنگارنگ

بی صدا شاعرانه می سوزیم !


+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم خرداد 1391ساعت 19:12  توسط مهدی سید حسینی  | 

لیله الرغایب(شب آرزوها)


شب خوبی ست رفیق!

آرزوهایت چیست؟

من

فقط می خواهم

قدرتی یابم تا

گره از

کار کسی بگشایم

پس

دعاکن

که

دعایم به اجابت برسد!


+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1391ساعت 19:19  توسط مهدی سید حسینی  | 

غزل

"غزل"

چشم مستت راکه دیدم ناگهان گفتم غزل

تا صدایت را شنیدم ناگهان گفتم غزل

نوگلی زیبا به دستت پایکوبان آمدی

شاد گردیدم دویدم ناگهان گفتم غزل

دفترم تا از نگاهت رنگ و بوی گل گرفت

جامه را از تن دریدم ناگهان گفتم غزل

مهر ورزی را که از چشمان نیلی رنگ تو

با دو گوش دل شنیدم ناگهان گفتم غزل

طعم لبهای تو را در باب زیبایی عشق

در گلستان تا چشیدم ناگهان گفتم غزل

تا معطّر شد فضا از واژه های شعر عشق

در هوایت پر کشیدم ناگهان گفتم غزل

با هزاران آرزو در آسمانت پر زدم

تا به چشمانت رسیدم ناگهان گفتم غزل

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1391ساعت 19:56  توسط مهدی سید حسینی  | 

مطالب قدیمی‌تر