شهید عشق

گزیده ای از سروده های مهدی سید حسینی شامل غزل ، رباعی و دوبیتی

شورت- طنز

با موتورسیکلت و اسکورت بیایید به جشن

یا که با عینک و اسپرت بیایید به جشن

تا در آبادیِ ما خلق خدا شاد شوند

روز عقدم همه با شورت بیایید به جشن

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۴ساعت 18:27  توسط مهدی سید حسینی  | 

بهشت زهرا

"بهشت زهرا"

فردا یه سر بیا بهشت زهرا
خودکشی کرده ام ز دست صغری

خسته شدم ز دست این نق نقو
چاقو زدم به قلبم از دست او

می خوام برم با حوریا بشینم
از گل سرخ رویشون بچینم

نشونیِ بهشتو مخفی کردن
شدن همش به فکر جوجه خوردن

ز هر کسی نشونی رو می گیرم
میگه برو بابا! خودم اسیرم

مرده شورا حرف حساب ندارن
برای پرسشم جواب ندارن

انگاری مغز خر تو کلّه شونه
ز خستگی هی میگیرن بهونه

به مرده ای که بی سر و زبونه
میگن بده از خونه تون نشونه

برای کفن و دفن هر مرد و زن
در میارن لباسشونا ز تن

غر می زنن بر سر هر مرده ای
همش میگن حقّ کیو خورده ای

اگه تو جیب مرده ای پول باشه
می خندن و میگن که جنّت جاشه

اگه کسی تو جادّه ای بمیره
پاش برسه اینجا همش اسیره

مرده شورایی که ادب ندارن
سر به سر ما مرده ها میذارن

میگن اگه به حوریا رسیدی
یا شب کنار خوشگلا خوابیدی

فکرای بد بد نکنی یه وقتی
که میکّنن پوستِ تو را غلفتی !

"مهدی سیدحسینی"
5 بهمن 93 - تهرانسر

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم بهمن ۱۳۹۳ساعت 21:19  توسط مهدی سید حسینی  | 

غزل -" خیمۀ عشق "

 

"خیمۀ عشق "

 

گفته بودی زخم دلها را مداوا می کنی

قفل های بسته را با دست خود وا می کنی

 

آنچه را در کوره راهِ زندگی گم کرده ایم

زود با اندیشه و تدبیر پیدا می کنی

 

بین دلهایی که عمری دور از یکدیگرند

گفته بودی خیمه ای از عشق برپا  می کنی

 

می زنی آتش به جان بوته های بی  ثمر

باغ ها را با نفس هایت شکوفا می کنی

 

 با بداندیشان ظالم می ستیزی بی درنگ

خار و خس ها را خجل یا خوار و رسوا می کنی

 

عاشقان عمری ست با مشکل مدارا می کنند

 نازنینا! دردشان را کی مداوا می کنی؟

"مهدی سیدحسینی"

10 / 10 / 93

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم دی ۱۳۹۳ساعت 0:32  توسط مهدی سید حسینی  | 

مدال نقره

 

" مدال نقره "
*********
روز پروازم عصایم را به طنّازان دهید
عینکم خوش بینی ام را بر نظربازان دهید

دست و پایم را به خواهر زادۀ بی دست و پای
استخوان سینه و سر را به سگ بازان دهید

بی زبانان را پس از دعوت زبان اهدا کنید
کفشهای طبّی ام را هم به اخّاذان دهید

حاصل سگ دو زدن های مرا در زندگی 
بر گدایانِ سمج در کوی غمّازان دهید

آنکه با تعیین صغری بنده را دق مرگ کرد
مارِ کبرای دو سر، از باغ مرتاضان دهید

بی کفن رفتم اگر بر گور تنگ و تار خویش 
فحش های چارواداری  به بزّازان دهید

جای مهر همسرم چون نیست آهی در بساط
تخم کفتر از کبوترخانۀ رازان دهید

مطلبی از من اگر دیدید زیر دست و پای
آدرس پستیِّ آنرا بر خبر سازان دهید

گر جواز چاپ شعرم را کسی صادر نکرد
..... را به خورد سنگ اندازان دهید

با کباب زعفرانی این مدال نقره را 
روز پروازم به دست طنزپردازان دهید
2 / 10 / 93
"مهدی سیدحسینی "
تهرانسر

+ نوشته شده در  جمعه پنجم دی ۱۳۹۳ساعت 17:17  توسط مهدی سید حسینی  | 

شعر پرواز

 

"شعر پرواز"

 

بعد مرگم همه را خرّم و شاداب کنید

تا مرا بر حرم یار شرفیاب کنید

 

هر زمان گورکن از مزد خودش راضی شد

جسم بی جان مرا حمل ز سرداب کنید

 

با مرور غم یاران سفرکرده به اوج

چاره جویی همه بر سنّت ناباب کنید

 

جای پوشیدن مشکی و خراشیدن روی

غم زدایی ز دل گوهر نایاب کنید

 

جای گل پرچم سبزی به مزارم بزنید

فاتحه نذر رخ نورِ جهان تاب کنید

 

با ثناگویی مدّاح و افاضات خطیب

بستگان را نکند یکسره بی تاب کنید 

 

گل رعنای شقایق که دل آرایی کرد

یاد خوبانِ به خون خفته ی محراب کنید

 

با نگاهی به غزلوارۀ گلهای شهید

شعر پرواز مرا هدیه به مهتاب کنید

 

"آنکه را غافل از احوال دل خویشتن است"

آگه از غرق شدن در دل مرداب کنید

 

جای گریاندن و سردادن آهنگ عزا

همه را با غزلی خرّم و شاداب کنید!

10 / 6 / 93 – تهرانسر

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم آذر ۱۳۹۳ساعت 0:55  توسط مهدی سید حسینی  | 

غزل / بعد مرگ از ....

بعد مرگم از گلستانم نگهبانی کنید

مثل بلبل های بستانم غزلخوانی کنید

 

پر گشودم چون به اوج آسمان بی بال و پر

خانه ام را با دعا هر شب چراغانی کنید

 

تا بروید از زمین گلواژه های شعر عشق

ابتدا عشّاق را دعوت به مهمانی کنید

 

سفره ای از شهد گلهای سپید انداخته

نسترن ها را برای یار قربانی کنید

 

با مرور خاطرات تلخ و شیرین روز و شب

سعی بر انجام کار نیک و انسانی کنید

 

آنکه در عصر یخی افتاده در دام بلا

خاطرش را شاد و آزاد از پریشانی کنید

 

با غزلهایی که سرشارند از عطر بهار

خفته را بیدار از خواب زمستانی کنید !

30/ 8/ 93

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آذر ۱۳۹۳ساعت 12:57  توسط مهدی سید حسینی  | 

حقوق بشر

سگی برّه ای برده باور کنید

تـــهِ درّه ای خورده باور کنید

 

طمعکاری گرگ و روباه پیر

مرا سخت آزرده باور کنید

 

گل باغ اندیشه از سوز دل

شده زرد و پژمرده باور کنید

 

ستم پیشه از بس فراوان شده

بشر گشته افسرده باور کنید

 

به یاس سپید و شقایق قسم

حقوق بشر مرده باور کنید !

9 5 93    تهرانسر

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مرداد ۱۳۹۳ساعت 1:23  توسط مهدی سید حسینی  | 

رباعی /

جایی که زند مار تو را نیش نرو

جایی که شوی دچار تشویش نرو

در خانه بمان و با غم عشق بساز

دنبال کسی که شد کج اندیش نرو!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۳ساعت 23:5  توسط مهدی سید حسینی  | 

دوبیت

دفتر اندیشه ات را باز کن

عاشقی را بی کلک آغاز کن

با نگاهی نو به جولانگاه عشق

بر فراز قلّه ها پرواز کن!

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۳ساعت 18:47  توسط مهدی سید حسینی  | 

شیطان / رباعی

ابلیس هزار چهره دورانی

در فکر فریب فرد با ایمانی 

تا دختر ساده ای به دام اندازی

هر روز کنار مدرسه می مانی!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی ۱۳۹۲ساعت 11:47  توسط مهدی سید حسینی  | 

غزل

"تیر نگاه"

 از کوچه های خاکی و خلوت فرار کن

 با عطر عشق رابطه ای برقرار کن

هرجا که می روی بسرایی قصیده ای

یادی ز نغمه خوانی سیمین عذار کن

گاهی که می روی به تماشای واژه ها

با حسّ شاعرانگی ات یاد یار کن

با خود ببر مرا به بلندای عاشقی

از جرم آن نترس و مرا استتار کن

خوش باورم که عاشق یاران خوشدلی

شیرین سخن ! به خوشدلی ام افتخار کن

از بین عاشقان غزل در کلاس درس

فردا مرا به تیر نگاهت شکار کن

5/ 9/ 92


+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 18:29  توسط مهدی سید حسینی  | 

رباعی/ لباس عشق

در بازی گرگ ومیش بیچاره شده

از شهر و دیار خویش آواره شده

تب دارد و در بستر غم می لرزد

مردی که لباس عشق او پاره شده!

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر ۱۳۹۲ساعت 15:26  توسط مهدی سید حسینی  | 

چراغ راه

تقدیم به سید اهل قلم "شهید آوینی"

قلم در دست و در دل نور ایمان

چراغ راه استغنای انسان

لباس عاشقی پوشیده سیّد

به عشق همنوایی با شهیدان

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۲ساعت 0:18  توسط مهدی سید حسینی  | 

رباعی / شاخه گل

در تازه بهاران همه را یاد کنیم

این مردم دل شکسته را شاد کنیم

با دادن شاخه گل به دستان یتیم

جای ابدی را همه آباد کنیم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۱ساعت 11:46  توسط مهدی سید حسینی  | 

جانباز

سرباز جسور جنگ بودی جانباز

بیزار ز نام و ننگ بودی جانباز

پایت که به دست دشمن افتاد به خاک

مغرورتر از پلنگ بودی جانباز!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۱ساعت 21:11  توسط مهدی سید حسینی  | 

قناری ها نمی خوانند!

  هوا سرد است و بارانی

دلم دریای طوفانی

خیابان تنگ و تاریک است و راهی پرخطر در پیش روی کودکان شهر!

قناری ها نمی خوانند

گلها زرد و پژمرده

ومن

از اینکه با سرعت هدر رفتند فرصت ها

هراسانم

چراغ شهر خاموش است و ما غافل ز خشم مادران شهر ارواحیم

نمی دانم

نمی دانم

گناه شاعر شهری که می خواهد صدای ناله و فریاد مردم را علیه ظالمان بر گوش انسانها رساند چیست؟

اگر چه نیست در دنیا دگر گوشی که باید بشنود حرف حقیقت را !

بیا با هم بکوشیم

و

صدای مردم مظلوم عالم را 

در این دوران وانفسا

مرتّب با قلم بر صفحه ای از دفتر اشعاربنویسیم 

شاید

یکنفر فردا ببیند شعرهامان را

و با فریاد خود آنرا برای آن کسی خواند

که می آید

لباس عدل می پوشد

و از بیدادگرها می ستاند

حق آنانرا! 

    
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور ۱۳۹۱ساعت 14:4  توسط مهدی سید حسینی  | 

می ترسم

از عاقبت خموشی ام می ترسم

از دود چراغ موشی ام می ترسم

شبها که به یاد شعر من می افتی

تک زنگ نزن به گوشی ام ! می ترسم

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور ۱۳۹۱ساعت 20:7  توسط مهدی سید حسینی  | 

زمین می لرزد

" تقدیم به مردم شریف و  آسیب دیده آذربایجان شرقی"

زمین می لرزد

ملّتی داغدار می شوند

گورکن ها کلنگ هایشان را شمارش می کنند

مردی می گریزد که زنده بماند!

سرنوشتش با تصادف رقم می خورد

آه!

لحظه ای بعد

او باید وسط خیابان روبروی خانه اش ....

زمین می لرزد 

اتّفاق دیگری رخ می دهد

پس از ساعتی 

نوزادی با تولّدش 

لبخند را به لبهای مادر عزادار 

بر می گرداند!.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۱ساعت 1:18  توسط مهدی سید حسینی  | 

لیلة القدر


شب قدر است و ما در سوز و آهیم

ز بس آلوده و غرق گناهیم

" به یا رب یا رب شب زنده داران "

ترحّم کن خدایا روسیاهیم


+ نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد ۱۳۹۱ساعت 14:8  توسط مهدی سید حسینی  | 

2 رباعی

با یاد خدا غزل سرودن هنر است

از چهره غبار غم زدودن هنر است

با سجده به درگاه خدا وقت سحر

درهای بهشت را گشودن هنر است


*************************


بی یاد خدا غزل شنیدن سخت است

در بند قفس نفس کشیدن سخت است

در فصل خزان عمر با دست تهی

در بستر خاک آرمیدن سخت است


+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد ۱۳۹۱ساعت 0:51  توسط مهدی سید حسینی  |