X
تبلیغات
شهید عشق

شهید عشق

گزیده ای از سروده های مهدی سید حسینی شامل غزل ، رباعی و دوبیتی

شیطان / رباعی

ابلیس هزار چهره دورانی

در فکر فریب فرد با ایمانی 

تا دختر ساده ای به دام اندازی

هر روز کنار مدرسه می مانی!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1392ساعت 11:47  توسط مهدی سید حسینی  | 

غزل

"تیر نگاه"

 از کوچه های خاکی و خلوت فرار کن

 با عطر عشق رابطه ای برقرار کن

هرجا که می روی بسرایی قصیده ای

یادی ز نغمه خوانی سیمین عذار کن

گاهی که می روی به تماشای واژه ها

با حسّ شاعرانگی ات یاد یار کن

با خود ببر مرا به بلندای عاشقی

از جرم آن نترس و مرا استتار کن

خوش باورم که عاشق یاران یکدلی

شیرین سخن ! به یکدلی ام افتخار کن

از بین عاشقان غزل در کلاس درس

فردا مرا به تیر نگاهت شکار کن

5/ 9/ 92


+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1392ساعت 18:29  توسط مهدی سید حسینی  | 

رباعی/ لباس عشق

در بازی گرگ ومیش بیچاره شده

از شهر و دیار خویش آواره شده

تب دارد و در بستر غم می لرزد

مردی که لباس عشق او پاره شده!

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1392ساعت 15:26  توسط مهدی سید حسینی  | 

چراغ راه

تقدیم به سید اهل قلم "شهید آوینی"

قلم در دست و در دل نور ایمان

چراغ راه استغنای انسان

لباس عاشقی پوشیده سیّد

به عشق همنوایی با شهیدان

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1392ساعت 0:18  توسط مهدی سید حسینی  | 

رباعی / شاخه گل

در تازه بهاران همه را یاد کنیم

این مردم دل شکسته را شاد کنیم

با دادن شاخه گل به دستان یتیم

جای ابدی را همه آباد کنیم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1391ساعت 11:46  توسط مهدی سید حسینی  | 

جانباز

سرباز جسور جنگ بودی جانباز

بیزار ز نام و ننگ بودی جانباز

پایت که به دست دشمن افتاد به خاک

مغرورتر از پلنگ بودی جانباز!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1391ساعت 21:11  توسط مهدی سید حسینی  | 

قناری ها نمی خوانند!

  هوا سرد است و بارانی

دلم دریای طوفانی

خیابان تنگ و تاریک است و راهی پرخطر در پیش روی کودکان شهر!

قناری ها نمی خوانند

گلها زرد و پژمرده

ومن

از اینکه با سرعت هدر رفتند فرصت ها

هراسانم

چراغ شهر خاموش است و ما غافل ز خشم مادران شهر ارواحیم

نمی دانم

نمی دانم

گناه شاعر شهری که می خواهد صدای ناله و فریاد مردم را علیه ظالمان بر گوش انسانها رساند چیست؟

اگر چه نیست در دنیا دگر گوشی که باید بشنود حرف حقیقت را !

بیا با هم بکوشیم

و

صدای مردم مظلوم عالم را 

در این دوران وانفسا

مرتّب با قلم بر صفحه ای از دفتر اشعاربنویسیم 

شاید

یکنفر فردا ببیند شعرهامان را

و با فریاد خود آنرا برای آن کسی خواند

که می آید

لباس عدل می پوشد

و از بیدادگرها می ستاند

حق آنانرا! 

    
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1391ساعت 14:4  توسط مهدی سید حسینی  | 

می ترسم

از عاقبت خموشی ام می ترسم

از دود چراغ موشی ام می ترسم

شبها که به یاد شعر من می افتی

تک زنگ نزن به گوشی ام ! می ترسم

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1391ساعت 20:7  توسط مهدی سید حسینی  | 

زمین می لرزد

" تقدیم به مردم شریف و  آسیب دیده آذربایجان شرقی"

زمین می لرزد

ملّتی داغدار می شوند

گورکن ها کلنگ هایشان را شمارش می کنند

مردی می گریزد که زنده بماند!

سرنوشتش با تصادف رقم می خورد

آه!

لحظه ای بعد

او باید وسط خیابان روبروی خانه اش ....

زمین می لرزد 

اتّفاق دیگری رخ می دهد

پس از ساعتی 

نوزادی با تولّدش 

لبخند را به لبهای مادر عزادار 

بر می گرداند!.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1391ساعت 1:18  توسط مهدی سید حسینی  | 

لیلة القدر


شب قدر است و ما در سوز و آهیم

ز بس آلوده و غرق گناهیم

" به یا رب یا رب شب زنده داران "

ترحّم کن خدایا روسیاهیم


+ نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد 1391ساعت 14:8  توسط مهدی سید حسینی  | 

2 رباعی

با یاد خدا غزل سرودن هنر است

از چهره غبار غم زدودن هنر است

با سجده به درگاه خدا وقت سحر

درهای بهشت را گشودن هنر است


*************************


بی یاد خدا غزل شنیدن سخت است

در بند قفس نفس کشیدن سخت است

در فصل خزان عمر با دست تهی

در بستر خاک آرمیدن سخت است


+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1391ساعت 0:51  توسط مهدی سید حسینی  | 

فراخوان


ما هفته آینده فراخوان داریم

مهمان زیاد از همه ادیان داریم

از اهل نظر سوال باید بکنیم

بهتر چه امانتی ز قرآن داریم؟

+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1391ساعت 18:43  توسط مهدی سید حسینی  | 

شاعرانه می سوزیم

 

ما که فخر آوران دیروزیم

شمع کاشانه های امروزیم ــ

مثل پروانه های رنگارنگ

بی صدا شاعرانه می سوزیم !


+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم خرداد 1391ساعت 19:12  توسط مهدی سید حسینی  | 

لیله الرغایب(شب آرزوها)


شب خوبی ست رفیق!

آرزوهایت چیست؟

من

فقط می خواهم

قدرتی یابم تا

گره از

کار کسی بگشایم

پس

دعاکن

که

دعایم به اجابت برسد!


+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1391ساعت 19:19  توسط مهدی سید حسینی  | 

غزل

"غزل"

چشم مستت راکه دیدم ناگهان گفتم غزل

تا صدایت را شنیدم ناگهان گفتم غزل

نوگلی زیبا به دستت پایکوبان آمدی

شاد گردیدم دویدم ناگهان گفتم غزل

دفترم تا از نگاهت رنگ و بوی گل گرفت

جامه را از تن دریدم ناگهان گفتم غزل

مهر ورزی را که از چشمان نیلی رنگ تو

با دو گوش دل شنیدم ناگهان گفتم غزل

طعم لبهای تو را در باب زیبایی عشق

در گلستان تا چشیدم ناگهان گفتم غزل

تا معطّر شد فضا از واژه های شعر عشق

در هوایت پر کشیدم ناگهان گفتم غزل

با هزاران آرزو در آسمانت پر زدم

تا به چشمانت رسیدم ناگهان گفتم غزل

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1391ساعت 19:56  توسط مهدی سید حسینی  | 

3رباعی


آغاز بهار است بیا پر بزنیم

بر گلشن سبز عاشقان سر بزنیم

پیمانه به دست دوستان منتظرند

تا حرف ز میخانه و ساغر بزنیم

-----------------------------

آغاز بهار است و گلستان بی گل

دلها همه زار است و گلستان بی گل

گلهای معطّر همه پژمرده شدند

گلشن  پر خار است و گلستان بی گل

-----------------------------

آقای گلم !بیا که تاخیر بس است

گلزار بهار یار پر  خارو خس است

در صبح بهار سبز ای حضرت عشق

خوشرنگترین پرنده ها در قفس است!


+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 19:35  توسط مهدی سید حسینی  | 

بر کندی اینترنت کشور.../


بر سرعت قطره های باران احسنت

بر عطر ترانه های یاران احسنت

بر کندی ی اینترنت کشور...بشمار

بر طاقت شاعران ایران احسنت

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1390ساعت 11:59  توسط مهدی سید حسینی  | 

رباعی

 

چالوس و نسیم صبح دریای شمال

زیتون و برنج و ماهی و چای شمال

یـادت نرود چیـدن نارنـج ! رفیـق

 از خاطره ی درخت زیبای شمال!

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 20:15  توسط مهدی سید حسینی  | 

غزل

عطر عشق

ای تک درخت سبز صداقت شکوفه کن

 پیچیده عطر عشق به باغت شکوفه کن

گلهای با طراوت گلزار عاشقان

                                پژمرده می شود ز فراقت شکوفه کن

هرگز گمان مبر که در اینجا غریبه ای

                                یک آشنا گرفته سراغت شکوفه کن

خورشید اگر چه نیست که نورانیت کند

                               روشن زنور ماه اطاقت شکوفه کن

پروانه های سرخ غزلخوان به عشق تو

                             گرد آمدند دور چراغت شکوفه کن

ای سرو سرفراز گلستان آرزو

پیچیده عطر عشق به باغت شکوفه کن

      (شهریور ۹۰)                    ۰

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390ساعت 23:11  توسط مهدی سید حسینی  | 

(شب یلدا/ مثنوی )

 

شب یلدا

 

شب یلدا شب آجیل و پسته

کنار سفره مادر جون  نشسته

 خریداری شده بادام و گردو

رسد از راه مهمان دسته دسته

شب یلدا شب سیب و انار است

شب نارنگی و موزو خیار است

شب لیمو شیرین و پرتقال است

شب شادی شب پر قیل و قال است

شب چاقو زدن بر هندوانه

شده رسم و رسوم جاودانه

وطولانی ترین شبهای سال است

شب سعدی و حافظ یاکه فال است

شب یلدا شب خرما و انگور

خرید میوه های جورواجور

شب چایی نبات و زعفران است

اگر چه قیمتش خیلی گران است

شب شیرینی و نقل و نبات است

شب نوشیدن آب حیاط است

شب پرکردن سینی ز پشمک

سپس تبریک گفتن با پیامک

شب خندیدن و مهرو محبت

و پرهیز از سخن چینی و غیبت

شب یلدا شب مرغ و خروس است

شب مهمانی و عقد عروس است

شب یلدا شب شورو نشاط است

شب جشن و سرور و سورو سات است

اگر سرما نخوردی غم نداری

کنار میوه ها شلغم نداری

شب یلدا شب شادی و خنده

تمسخر کردن اشعار ،بنده،

شب یلدا شب تخمه شکستن

شب درب مطب ها را نبستن

شب طولانی اما پر هزینه

نباشد چاره ای عادت همینه

زمستان 87

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390ساعت 15:43  توسط مهدی سید حسینی  | 

مطالب قدیمی‌تر