چراغ راه
تقدیم به سید اهل قلم "شهید آوینی"
قلم در دست و در دل نور ایمان
چراغ راه استغنای انسان
لباس عاشقی پوشیده سیّد
به عشق همنوایی با شهیدان
گزیده ای از سروده های مهدی سید حسینی شامل غزل ، رباعی و دوبیتی
تقدیم به سید اهل قلم "شهید آوینی"
قلم در دست و در دل نور ایمان
چراغ راه استغنای انسان
لباس عاشقی پوشیده سیّد
به عشق همنوایی با شهیدان
در تازه بهاران همه را یاد کنیم
این مردم دل شکسته را شاد کنیم
با دادن شاخه گل به دستان یتیم
جای ابدی را همه آباد کنیم
سرباز جسور جنگ بودی جانباز
بیزار ز نام و ننگ بودی جانباز
پایت که به دست دشمن افتاد به خاک
مغرورتر از پلنگ بودی جانباز!
دلم دریای طوفانی
خیابان تنگ و تاریک است و راهی پرخطر در پیش روی کودکان شهر!
قناری ها نمی خوانند
گلها زرد و پژمرده
ومن
از اینکه با سرعت هدر رفتند فرصت ها
هراسانم
چراغ شهر خاموش است و ما غافل ز خشم مادران شهر ارواحیم
نمی دانم
گناه شاعر شهری که می خواهد صدای ناله و نفرین مردم را علیه ظالمان بر گوش انسانها رساند چیست؟
اگر چه نیست در دنیا دگر گوشی که باید بشنود حرف حقیقت را !
ولی باید بکوشم تا
صدای مردم مظلوم عالم را
در این دوران وانفسا
مرتّب با قلم بر صفحه ای از دفتر اشعاربنویسم
که شاید
یکنفر فردا ببیند شعرهایم را
و با فریاد خود آنرا برای آن کسی خواند
که می آید
لباس عدل می پوشد
و از بیدادگرها می ستاند
حق آنانرا!
از عاقبت خموشی ام می ترسم
از دود چراغ موشی ام می ترسم
شبها که به یاد شعر من می افتی
تک زنگ نزن به گوشی ام ! می ترسم
" تقدیم به مردم شریف و آسیب دیده آذربایجان شرقی"
زمین می لرزد
ملّتی داغدار می شوند
گورکن ها کلنگ هایشان را شمارش می کنند
مردی می گریزد که زنده بماند!
سرنوشتش با تصادف رقم می خورد
آه!
لحظه ای بعد
او باید وسط خیابان روبروی خانه اش ....
زمین می لرزد
اتّفاق دیگری رخ می دهد
پس از ساعتی
نوزادی با تولّدش
لبخند را به لبهای مادر عزادار
بر می گرداند!.
شب قدر است و ما در سوز و آهیم
ز بس آلوده و غرق گناهیم
" به یا رب یا رب شب زنده داران "
ترحّم کن خدایا روسیاهیم
با یاد خدا غزل سرودن هنر است
از چهره غبار غم زدودن هنر است
با سجده به درگاه خدا وقت سحر
درهای بهشت را گشودن هنر است
*************************
بی یاد خدا غزل شنیدن سخت است
در بند قفس نفس کشیدن سخت است
در فصل خزان عمر با دست تهی
در بستر خاک آرمیدن سخت است
ما هفته آینده فراخوان داریم
مهمان زیاد از همه ادیان داریم
از اهل نظر سوال باید بکنیم
بهتر چه امانتی ز قرآن داریم؟
ما که فخر آوران دیروزیم
شمع کاشانه های امروزیم ــ
مثل پروانه های رنگارنگ
بی صدا شاعرانه می سوزیم !
آرزوهایت چیست؟
من
فقط می خواهم
قدرتی یابم تا
گره از
کار کسی بگشایم
پس
دعاکن
که
دعایم به اجابت برسد!
"غزل"
چشم مستت راکه دیدم ناگهان گفتم غزل
تا صدایت را شنیدم ناگهان گفتم غزل
نوگلی زیبا به دستت پایکوبان آمدی
شاد گردیدم دویدم ناگهان گفتم غزل
دفترم تا از نگاهت رنگ و بوی گل گرفت
جامه را از تن دریدم ناگهان گفتم غزل
مهر ورزی را که از چشمان نیلی رنگ تو
با دو گوش دل شنیدم ناگهان گفتم غزل
طعم لبهای تو را در باب زیبایی عشق
در گلستان تا چشیدم ناگهان گفتم غزل
تا معطّر شد فضا از واژه های شعر عشق
در هوایت پر کشیدم ناگهان گفتم غزل
با هزاران آرزو در آسمانت پر زدم
تا به چشمانت رسیدم ناگهان گفتم غزل
آغاز بهار است بیا پر بزنیم
بر گلشن سبز عاشقان سر بزنیم
پیمانه به دست دوستان منتظرند
تا حرف ز میخانه و ساغر بزنیم
-----------------------------
آغاز بهار است و گلستان بی گل
دلها همه زار است و گلستان بی گل
گلهای معطّر همه پژمرده شدند
گلشن پر خار است و گلستان بی گل
-----------------------------
آقای گلم !بیا که تاخیر بس است
گلزار بهار یار پر خارو خس است
در صبح بهار سبز ای حضرت عشق
خوشرنگترین پرنده ها در قفس است!
بر سرعت قطره های باران احسنت
بر عطر ترانه های یاران احسنت
بر کندی ی اینترنت کشور...بشمار
بر طاقت شاعران ایران احسنت
چالوس و نسیم صبح دریای شمال
زیتون و برنج و ماهی و چای شمال
یـادت نرود چیـدن نارنـج ! رفیـق
از خاطره ی درخت زیبای شمال!
عطر عشق
ای تک درخت سبز صداقت شکوفه کن
پیچیده عطر عشق به باغت شکوفه کن
گلهای با طراوت گلزار عاشقان
پژمرده می شود ز فراقت شکوفه کن
هرگز گمان مبر که در اینجا غریبه ای
یک آشنا گرفته سراغت شکوفه کن
خورشید اگر چه نیست که نورانیت کند
روشن زنور ماه اطاقت شکوفه کن
پروانه های سرخ غزلخوان به عشق تو
گرد آمدند دور چراغت شکوفه کن
ای سرو سرفراز گلستان آرزو
پیچیده عطر عشق به باغت شکوفه کن
(شهریور ۹۰) ۰
شب یلدا
شب یلدا شب آجیل و پسته
کنار سفره مادر جون نشسته
خریداری شده بادام و گردو
رسد از راه مهمان دسته دسته
شب یلدا شب سیب و انار است
شب نارنگی و موزو خیار است
شب لیمو شیرین و پرتقال است
شب شادی شب پر قیل و قال است
شب چاقو زدن بر هندوانه
شده رسم و رسوم جاودانه
وطولانی ترین شبهای سال است
شب سعدی و حافظ یاکه فال است
شب یلدا شب خرما و انگور
خرید میوه های جورواجور
شب چایی نبات و زعفران است
اگر چه قیمتش خیلی گران است
شب شیرینی و نقل و نبات است
شب نوشیدن آب حیاط است
شب پرکردن سینی ز پشمک
سپس تبریک گفتن با پیامک
شب خندیدن و مهرو محبت
و پرهیز از سخن چینی و غیبت
شب یلدا شب مرغ و خروس است
شب مهمانی و عقد عروس است
شب یلدا شب شورو نشاط است
شب جشن و سرور و سورو سات است
اگر سرما نخوردی غم نداری
کنار میوه ها شلغم نداری
شب یلدا شب شادی و خنده
تمسخر کردن اشعار ،بنده،
شب یلدا شب تخمه شکستن
شب درب مطب ها را نبستن
شب طولانی اما پر هزینه
نباشد چاره ای عادت همینه
زمستان 87
بیا پرنده عاشق!که بال و پر بزنیم
سری به سوی سرا پرده سحر بزنیم
کبوتران مهاجر یکی یکی رفتند
بیا ز شوق رهیدن به یار سر بزنیم
غزل سرای هنرمندمان گرفتار است
بیا سری به رفیقان باهنر بزنیم
بهار عشق و درختان سبزمان زیباست
چرا به پای درختانمان تبر بزنیم؟
قفس برای پرستو فضای خوبی نیست
بیا پرنده عاشق! که بال و پر بزنیم
" مرداد 89"
می سرودی برایم ترانه
در غروبی غم انگیز و دلگیر
دوری ام شد برایت بهانه
سبز گشتی میان درختان
قد کشیدی زدی صد جوانه
تا رسیدی به من در گلستان
آفتابی بر آمد شبانه
با نگاهی پر از حس شادی
دعوتم کردی آن شب به خانه
یار من ای سراینده عشق
عمر با عزتت جاودانه